رها رحیمیانرها رحیمیان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات یک دختر زیبا

نوشتن دردناکترین و لذت بخش ترین کار دنیاس...🫠

Road story(از داستان در دل تاریکی...)

ببینید قبل از اینکه شروع کنیم می خوام یه توضیحی بدم.من کلا داستان های بلند می نویسم اما چون نمی تونم مرتب مطلب بزارم داستان های یک صحنه ایم رو براتون می نویسم که حالا بخونید این یکی رو متوجه میشید روش نوشتنم چجوریه... امیدوارم لذت ببرید🩵 (اما) به سمت خانه راهی شدیم.آسمان نارنجی رنگ بود.خورشید کم کم داشت غروب می کرد. کمی سردم بود.دامن کوتاه لباس مدرسه در هوای سوزناک زمستان خیلی کمکی به آدم نمی کرد. دستی به شانه هایم کشیدم.او با لحنی دلسوزانه گفت(سردته؟) پوزخندی زدم و گفتم(نه.اونقدری نیست که بتونی باهاش صحنه ی رویایی درست کنی!)لبخند جذاب همیشگی اش را به لب زد.نگاهمان را از هم گرفتیم و در سکوت به راهمان ادامه دادیم. ناگهان ...
19 اسفند 1404

نظر سنجی!

خب خب 😊 بیاید نظر سنجی کنیم.... از کدومش بیشتر لذت می برید؟ ۱.نقاشی و طراحی هام رو براتون بزارم؟ ۲.داستان های کوتاهم رو براتون بنویسم؟ ۳.هردو و راستی! من اگه مطلب می ذارم دلم می خواد حال دل هممون توی این شرایط سخت یکم بهتر شه... ما هممون باهم به فکر ایران اسلامی عزیزمون هستیم...
18 اسفند 1404

سلام سلام

سلام من دوباره برگشتم... قول نمیدم مرتب براتون مطلب بزارم اما خب... مطلب خواهم گذاشت... یکمی سرم شلوغ بود امیدوارم درک کنید مهربونا.... فعلا بابای!
18 اسفند 1404

هر آنچه از من بر آید ......

سلام دوستان بازم برگشتم ولی با خبر های خوب و بد من دیگه نمیرم ولی داستان سریالی هم نمیزارم ولی جاش داستان های کوتاه اما آموزنده می گذارم. گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟  پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد ! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟  پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد ! لطفا روی ...
20 خرداد 1403

سلام

سلام و روز خوش امروز رو بهتره با چند شعر قشنگ از مولانا و حافظ شروع کنیم ای در دل من، میل و تمنا، همه ی تو! وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو! هر چند به روزگار در می نگرم امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو ⭐️ دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است امیدوارم لذت ببرید از خواندن این شعر های قشنگ در هوای برفی و آخرین ماه سال 1402 ...
9 اسفند 1402

غمی غمناک

شب سردی است ، و من افسرده راه دوری است ، وپایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و ویرانی  بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من  اندکی صبر، سحر نزدیک است. هر دم این بانگ بر آرم از دل : وای،این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من لیک غمی غمناک است  شاعر :سهراب سپهری ...
13 آذر 1402

کتاب کهکشان

آماده باشید تا با سیارهی مشتری آشنا شوید مُشتَری یا هُرمُز(که به نام‌های بِرجیس، اورمزد، زاوش، ژوپیتر نیز شناخته می‌شود)، بزرگ‌ترین سیاره در منظومه شمسی است. این سیارهٔ غول گازی با جرم یک‌هزارم خورشید است، ولی جرمی دو و نیم برابر تمامی دیگر سیاره‌های منظومهٔ شمسی دارد و دومین جسم در منظومهٔ شمسی بر پایهٔ جرم و حجم است. ...
13 آذر 1402