رها رحیمیانرها رحیمیان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات یک دختر زیبا

نوشتن دردناکترین و لذت بخش ترین کار دنیاس...🫠

صبح بخیر

سلام سلام صبحتون بخیر  من کلی برنامه براتون دارم  می خواهم درباره ی کهکشان ها عکس ها و تحقیق بزارم  داستان های ساعت چهار هم داریم 🌟
22 بهمن 1401

شب خوش

شب بخیر فردا حتما براتون مطلب میزارم خواب های خوب ببینید شب خوش💐
21 بهمن 1401

بازرگان و دیو قسمت 1

بازرگانی بود که عاشق سفر کردن بود یک روز تصمیم گرفت باز هم سفر کند پس بقچه بست و راه افتاد رفت و رفت تابه درختی رسید زیر درخت نشست و نان خورما خود در اولین لقمه هسته خرما را در اورد و روی زمین انداخت در همان لحظها دیوی پیدا شد دیو فریاد زد ای مرد بد جنس تو با هسته ی خرمایت پسر مرا کشتی حالا تو را می کشم مرد گفت من ثروت زیادی دارم بگذار برگردم و پولم را بین فرزندانم تقسیم کنم بعد از یک ماه می ایم و تو مرا بکش مرد بازرگان بعد از یک ماه امد و به حال خود گریه کرد در همان لحظه سه پیرمرد پدیدار شدند پیر اول آهو داشت پیر دوم گاو  و پیر سوم دوسگ انان از بازرگان ماجرارا پرسیدند و اوهم تعریف کرد یک دفعه گرد و خاکی بلند شد دیو امد ب...
21 بهمن 1401

سلامی دوباره

سلام بچه ها حالتون چطوره من چون امسال باید خیلی خوب درس می خواندم وقت نکردم به وبلاگ سر بزنم از همگی معذرت می خواهم و یک برنامه ی توپ راتون دارم👌 از الان به بعد هر بعد از ظهر ساعت 4 تا 5 داستان هی قشنگ براتون میزارم                                           
21 بهمن 1401

کادو

برای تو کلاس اولی                                                صفحه ی 7 نوشته 1 برای یک کلاس اولی                                                                        💐
20 شهريور 1400